تبليغاتX
یار دبستانی من
یار دبستانی من

خاطره
 

بارها و بارها زندگی ام را از دید این وآن تعریف کرده ام. اما امروز می خواهم خود مترجم زندگی ام باشم.

گاه تمام هستی من فریادی می شود که به گوش هیچ کسی نمی رسد.آری من زندگی ام را فریاد کشیده ام. اما او همیشه مرا دریافته است. در سخت ترین لحظات زندگی ام به فریادم رسیده است.مرا با خود مواجهه کرده است. چشمهای  مرا به  ضعفها و  قوتهایم  به  ایمان و به  سستی هایم  به  خوشیها و نا خوشیهایم گشوده است. آری او مرا اینگونه با خود مواجهه کرده است.زندگی من بازتابی از انتخابهای هر دمی است که بر می آورم. و من به تقدس نفسهایم ایمان دارم.

 

ساتیا 

|+| نوشته شده توسط ساتیا در 20 Apr 2008 ساعت 17:37 |

خاطره

هوا یی صاف و پاک. با هر نفسی که فرو میدادم احساسی پر از شادی داشتم و با هر نفسی که بر میامد خود را به او نزدیکتر احساس میکردم. انگار تمام فاصله ها بین من و بیکران هستی از میان برداشته شده و خود را با هر آنچه در اطرافم بود یکی می دیدم. حس سرودن آوازی که از درون بر میامد و تا اوج آسمان قد

برمیگرفت مرا به خواندن وا می داشت. من با او یکی شده بودم!!!!

 

ساتیا

|+| نوشته شده توسط ساتیا در 16 Apr 2008 ساعت 23:51 |