تبليغاتX
یار دبستانی من
یار دبستانی من

خاطره

هوا یی صاف و پاک. با هر نفسی که فرو میدادم احساسی پر از شادی داشتم و با هر نفسی که بر میامد خود را به او نزدیکتر احساس میکردم. انگار تمام فاصله ها بین من و بیکران هستی از میان برداشته شده و خود را با هر آنچه در اطرافم بود یکی می دیدم. حس سرودن آوازی که از درون بر میامد و تا اوج آسمان قد

برمیگرفت مرا به خواندن وا می داشت. من با او یکی شده بودم!!!!

 

ساتیا

|+| نوشته شده توسط ساتیا در 16 Apr 2008 ساعت 23:51 |

افکار نیرو بخش

 

من رویاهای بسیاری در زندگی دارم. و من می دانم که لیاقت آن را دارم که رویاهایم به حقیقت بپیوندند.

I have many dreams and I know that I deserve to have these dreams come true

 

 

لوییز ال.هی

|+| نوشته شده توسط ساتیا در 16 Apr 2008 ساعت 23:22 |

افکار نیرو بخش

من جسم خود را به عنوان یک همراه خوب می شناسم.

 

 

I recognize my body as a good friend

 

 

لوییز ال.هی

|+| نوشته شده توسط ساتیا در 14 Apr 2008 ساعت 22:2 |

افکار نیروبخش

من آزادانه و تمام و کمال تنفس می کنم. نفس در واقع اصل و پایه زندگی است.

I breathe freely and fully. Breath is the basis of life

 

لوییز ال.هی

|+| نوشته شده توسط ساتیا در 10 Apr 2008 ساعت 23:16 |

مولانا

یار مرا غار مرا، عشق جگرخوار مرا
یار تویی غار تویی، خواجه نگه دار مرا
نوح تویی روح تویی، فاتح و مفتوح تویی
سینه مشروح تویی، بر در اسرار مرا
نور تویی سور تویی، دولت منصور تویی
مرغ که طور تویی، خسته به منقار مرا

|+| نوشته شده توسط ساتیا در 9 Apr 2008 ساعت 19:43 |

ناتاشا
|+| نوشته شده توسط ساتیا در 8 Apr 2008 ساعت 16:38 |

افکار نیرو بخش

 

قلب من پذیرا و گشوده است. من آماده ام که تمام مقاومت کردن های بیهوده را در زندگی رها کنم.

My heart is open. I am willing to release all resistance

 

 

لوییز ال.هی

|+| نوشته شده توسط ساتیا در 8 Apr 2008 ساعت 16:11 |

عکس روز

 

|+| نوشته شده توسط ساتیا در 6 Apr 2008 ساعت 21:10 |

افکار نیرو بخش

تغییرات می توانند از همین لحظه آغاز شوند. من مایلم که تغییر کنم.

 

Changes can begin in this  moment. I am willing to change

 

لوییز ال.هی

|+| نوشته شده توسط ساتیا در 6 Apr 2008 ساعت 20:47 |

عکس روز

|+| نوشته شده توسط ساتیا در 4 Apr 2008 ساعت 23:33 |

افکار نیروبخش

این حق تولد من است که به طور کامل و آزادانه زندگی کنم.

 

It is my birthright to live fully and freely

|+| نوشته شده توسط ساتیا در 4 Apr 2008 ساعت 22:50 |

عکس روز
ساتیا
|+| نوشته شده توسط ساتیا در 3 Apr 2008 ساعت 16:29 |

افکار نیروبخش

 

عشق و محبت درمان معجزه آسایی است. عشق به خویشتن در زندگی ام معجزه ها می کند.

 

Love is the miracle cure. Loving myself works miracles in my life

|+| نوشته شده توسط ساتیا در 31 Mar 2008 ساعت 10:10 |

افکار نیروبخش
 

منهم اکنون زندگی غنی و همراه با وفور نعمتی را که جهان به من تقدیم کرده است می پذیرم و از آن قدردانی میکنم.

                                                                                

I now accept and appreciate the abundant life the universe offers me

 

|+| نوشته شده توسط ساتیا در 30 Mar 2008 ساعت 8:35 |

مولانا
 

 

ای عاشقان ای عاشقان امروز ماییم و شما                   افتاده در غرقابه یی تا خود که داند آشنا

گر سیل عالم پر شود هر موج چون اشتر شود       مرغان آبی را چه غم تا غم خورد که داند آشنا

|+| نوشته شده توسط ساتیا در 30 Mar 2008 ساعت 8:23 |

افکار نیرو بخش
 

 

 

 

 

من همواره با فرصتهای جدید و شگفت انگیز روبرو می شوم. من در لحضه کنونی حضور کامل دارم.

 

I am always presented with new and wonderful opportunities. I flow with what is happening in the moment.

|+| نوشته شده توسط ساتیا در 29 Mar 2008 ساعت 10:53 |

حافظ شیرازی
 

 

 

خوشتر ز عیش و صحبت باغ و بهار چیست                ساقی کجاست کو سبب انتظار چیست

 

معنی    آب    زندگی    و    روضه     ارم           جز طرف جویبار و می خوشگوار چیست

 

هر وقت خوش که دست دهد مغتنم شمار                کس را وقوف نیست که انجام کار چیست

 

Mirth, spring,   to    linger  in  a  garden   fair

What more has earth to give? All ye that wait

Where is the Cup-bearer, the   flagon   where

When pleasant hours slip from the hand of Fate

Reckon each hour as   a    certain    gain

Who seeks to know the end  of   mortal  care

Shall   question   his   experience   in   vain

 

 

|+| نوشته شده توسط ساتیا در 29 Mar 2008 ساعت 10:37 |

افکار نیروبخش
 

ّ

 

من انتخاب میکنم که هر روز نسبت به خود احساس خوبی داشته باشم. هر روز صبح به خور یاد آوری میکنم که من این اختیار و انتخاب را دارم که احساس خوبی داشته باشم. این برای من یک غادت جدید است که باید آن را در خود بپرورانم.

 

I choose to feel good about myself each day. Every morning I remind myself that I can make the choice to feel good. This is a new habit for me to cultivate.  Hay Louise

|+| نوشته شده توسط ساتیا در 28 Mar 2008 ساعت 3:21 |

به نام او

به نام آنكه دوستي را آفريد، عشق را ، رنگ را ... به نام آنكه كلمه را آفريد.
و كلمه چه بزرگ بود در كلام او و چه كوچك شد آن زمان كه ميخواستم از او بگويم.
سالهاست دچارش هستم. و چه سخت بود بيدلي را ، ساختن خانه اي در دل.
و اين دل بينهايت، چه جاي كوچكي بود براي دل بيتابش.

او رفت و من نشناختمش . در تمام ميخكهاي سر هر ديوار، آواز غريبش را شنيدم
اما نشناختمش. همانگونه كه بغضهاي گاه و بيگاهم را نشناختم.
فقط آنقدر او را شناختم كه در سايه هاي افتاده به كلامش، به دنبال جاي پاي خدا باشم.

اينجا، هر چه هست، جز با صداقت او و كلام و نقشهاي او، حوض بي ماهيست.
شايد مزرعه اي باشد با زاغچه اي بر سر آن
زاغچه اي كه هيچكس جدي نگرفتش .
اينجا را هديه اش ميكنم. به آنكس كه براي سبدهاي پرخوابمان، سيب آورد.
حيف كه براي خوردن آن سيب، تنها بوديم . چقدر هم تنها ...

|+| نوشته شده توسط ساتیا در 21 Mar 2008 ساعت 23:35 |